ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

مقدمهء مصحح 11

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

پيشدستى كردند و زمانى نگذشت كه دسته‌ها و بسته‌ها و طومارها از اين‌گونه اسناد و مدارك به دست مظفر الدوله افتاد . اين حاكم از خدا بىخبر و نادان كه نمىدانست گذشت زمان ، پرده از اعمال شنيع و كردارهاى ناپسند مردمان برمىدارد ، دستور داد تا جميع نوشته‌هاى گردآورده را كه هريك صدهابار از ترس دستبرد اقوام مهاجم به خاك سپرده شده بود و باز از خاك برآورده بودند ، پاره كردند و پاره‌كاغذها را به دست بادهاى صد و بيست روزهء سيستان سپرد و مدتها اين كاغذپاره‌ها همچون مردم اين سرزمين آواره و سرگردان و بىقرار بودند . كار ناشايست و ناپسند مظفر الدوله يكسره اسناد و مدارك را از ميان نبرد و باز در گوشه و كنار سيستان مداركى به دست مىافتاد . بيشتر اسناد بازمانده ، به دست ميرعلم خان - سردار بيرجند - كه حاكم سيستان شد افتاد و مسلما تا امروز اين آثار در اين خاندان قديمى برجاست . سرگذشت سنگهاى قبور و سنگهاى مساجد و مدارس و بناهاى عمومى كه تاريخ بنا يا رقبات موقوفات را بر آنها حك يا نقر كرده بودند نيز همانند سرگذشت اسنادى است كه بر كاغذ نوشته بوده‌اند . سران خاندان كيانى كه مىدانستند اين سنگها نمودار اعمال خير گذشتگان ايشان است ، آنها را در دهكدهء « كشان » گرد آوردند و به نگهدارى آنها كمر بستند و سنگ بزرگى را كه نام ملك قطب الدين بر آن ديده مىشد ، به ديوار يكى از دروازه‌هاى اين دهكده نصب كردند . در سال 1321 قمرى بر اثر اغوا و تحريك چند تن از مأموران رسمى دولت ، حاكم سيستان دستور داد كه اين سنگها را گرد آورند . پس از اينكه از اطراف و جوانب اين سنگها در محلى جمع شد ، اين حاكم نيز دستور داد تا سنگها را با پتك خرد كردند و از ميان بردند . دشمن اگر مىكشد به دوست توان گفت * با كه توان گفت اينكه دوست مرا كشت اگر اين حكام ندانسته به چنين اعمال غيرانسانى دست زده‌اند ، زهى نادانى و جهالت ! و اگر دانسته اين كارهاى زشت و ناپسند را كرده‌اند ، زهى سنگدلى و شقاوت ! و اگر مأمور بوده‌اند ، ما هر مأمورى را معذور نمىدانيم و او را به نيكى ياد نمىكنيم و تا بتوانيم با نيش قلم مىآزاريم . سيستانى كه يك روز زردشت از شر دشمنانش بدانجا پناه برد ، سيستانى كه بارها شاه كاووس - شاه ايران - براى حفظ كشور خود از يل نامور آنجا - رستم دستان - كمك خواست ، سيستانى كه ساليان دراز ، استقلال محلى داشت و سلاطين آنجا سكه به نام خود مىزدند ، سيستانى كه خراج آن در قرن نهم ، پس از خرابيهاى تيمور و شاهرخ به هفت ميليون و پانصد و دوازده هزار درم كه هر درم آن يك مثقال نقره بود ، مىرسيد ، سيستانى كه در قرن يازدهم هجرى ، سرحد شرقى آن از كشمير تا لب درياى هند و حد غربى آن تا كرمان و حد شمالى آن اسفزار و حد جنوبى آن سند بود ، بر اثر حمله‌هاى